داداش کوچیکه و بیکاری تابستون

 

داداش کوچیکه یه سایت vpn فروشی باز کرده و از اون روز به بعد کل خونه کارمند ایشون شدن یه جورایی

 

شرح واقعه نوشت:

دوستانی که میشناسنش میدونن چقدر سمجه، دیوونه شدم از دستش بس که گفت برام تبلیغ کن.

تازه موقع طراحی تک تک لوگو ها و خود سایتش که بماند. هی یه طرح میزد میومد میگفت قلم ببین خوب شده؟ منم که صبـــــــــورررر میرفتم و میگفتم آره قشنگه شده. تا اینکه فهمیدم بعد تموم شدن طراحی و راه افتادن سایت هی قراره بیاد بگه برو برام تبلغ کن ، برو برام تبلیغ کن.

منم که اصلا اعصاب درست حسابی برا همچین کارایی ندارم هی پشت گوش می نداختم تا این سری ویلای عمه، به دختر عمه ام هستی گفتم و شب بعدشم هستی زنگ زد که دوتا اکانت دوماهه جدا براش بگیرم. خلاصه خوشحال گوشی و میدم بهش که بیا اینم مشتری دیدم پای قیمت که شد هی ازهستی اصرار و از اون بزغاله انکار که اصلا امکان نداره من از فامیل پول بگیرم .من از دوستام هم پول نمیگیرم.

حالا من همون موقع با یه حساب سرانگشتی دیدم این هر چی تا این لحظه فرخنده و مبارک فروخته به دوست و آشنا فروخته که دقیقا تا این لحظه یعنی هیچی نفروخته. یعنی میخریده رایگان میداده به ملت حالا یکی نیست بهش بگه کوچولو مگه تو پول تو جیبیت چقدره که کمیته امداد vpn باز کردی؟ حالام گیرم نذر کردی به تمام دوستات و فامیل و دوستای من مجانی vpn بدی خب بیکاری پدر ما رو در آوردی، که برام تبلیغ کنین وخودت بشینی چند روز مداوم سایت طراحی کنی و اینا....خب  هر هفته جمعه مثل بچه آدم یه دسته بخر میریم ویلای عمه تقس کن تو فامیل و هم خیال خودت و راحت کن ، هم خیال ما رو

فکرای من تموم شده بود اما این دوتا هنوز داشتن سر پول چونه می زدن که من گوشی و گرفتم و گفتم هستی جان با مدیر فروش صحبت کن شما و این و ول کن، بعد خرید به خرید باهاش حساب کردم که خداییش این و هم قبول نمیکرد و میخواست کامل پولش وبده اما به نظرم مرد اونه که از دوست و آشنا و فامیل تو معامله سود نگیره.

خلاصه بعد از انجام معامله  نیم ساعت نشستم و از این مدل  درسای تجارتی و مردونگی دادم به این داداش کوچیکه. به اون داداش بزرگه هم کم درس عاشقیت و صبوری و اینا نمیدم در طول روز ، حالا اینا چطوری میخوان محبت ها و زحمت های من و جبران کنن خدا میدونه .خواهر بزرگ بودن مسئولیت سنگینیه به خدانیشخند

پدرم اگه چند تا دیگه پسر مثل این دوتا پسراش داشت دودمانش یه شبه برباد رفته بود، خوب شد خدا من و بهش داد...

ولی از حق نگذریم این بچه ، دلرحمی و مردم داری و هنرمندیش به خواهرش رفته دیگه چه میشه کردنیشخند

/ 25 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهار

طفلی می خواسته کار ه خیر انجام بده ! شما چرا خساست به خرج دادی ؟هان ؟

بهار

طفلی می خواسته کار ه خیر انجام بده ! شما چرا خساست به خرج دادی ؟هان ؟

هومن

[لبخند][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

شازده کوچولو

به تو چه اصلا؟ مگه تو وکیل وصی داداشاتی؟ حالا به داداش کوچیکه بگو یه زنگ به من بزنه یه کاری باهاش دارم (به تو چه چرا اینجوری نیگام می کنی؟vpnمی خوام)

طرقه

سلام عزیز چطور ميشه وي پي ان خريد از ايشون ؟ لطفاً خبرش رو بهم بده

طرقه

عزیز من همونی هستم که وی پی ان می خواستم و میل می زدید نمی رسید آدرس دیگه ای خصوصی برات گذاشتم

کیهان

درود حالت چطوره قلم نماز ها و روزه هات قبول[گل]

زودیاک

درود آفرین، آفرین، آفرین! [نیشخند] واست لواشک جنگلی 100 تومنی می خرم خودم واسه جایزه ات![عینک][زبان]

s.a

وای خیلی قشنگه وبلاگت ... یه گشتی زدم توش عاشقش شدم![ماچ]

کیهان

حالا من گیر و گرفتارم قلم! تو دیگه چرا؟ می دونی خیلی وقت شده هیچ کدام از دوستان آپ نکردن!!!