بچه هاتون و با خیال راحت به من بسپرین

مهمونا رفتن اما خانوم پسر خاله ام با بچه ی 4 ساله شیطونش به اصرار خودمون مونده. داریم سه تایی من و اون ومامان با هم حرف میزنیم که یه هو هر دوشون میگن بچه کو؟

منم خیلی خونسرد میگم:  نگران نباشین چند دقیقه پیش که رو مبل لبه پنجره بود و سرش و برده بود تو کوچه و داشت واسه خودش شعر میخوند.

یه هویی مامانم و مامانش یا ابوالفضل گفتن و دوییدن سمت پنجره ابرو

 


/ 8 نظر / 9 بازدید
دلژین

خنگی دیگه [ابرو][ابرو][ابرو]

بلفی

یه من از خوبیات بگو !!

علیرضا

ساده اید شما ها! به جون خودم این اگه دستش می رسید هولش هم می داد!

علیرضا

پس حدسم درست بوده. اسباب بازیشو از پنجره انداخته بودی بیرون آره؟

سید علیرضا رئیسی

با سلام و عرض ادب و احترام خدمت شما دوست گرامی به روزم ( دخترک فقیر) منتظر حضور گرم و نظر ارزشمند شما میمانم سید علیرضا رئیسی