چشم یا اتفاق

دیروز مادر برای عصرونه مهمون داشت. عده‌ای از همکارای قدیمش که با هم دوره دارن. همشون و از بچگی می‌شناسم و خیلی دوسشون دارم. بعد دلش خواست همه چیز خونگی باشه، برای همین خودش شب قبل قطاب درست کرد که معرکه شده بود و منم براش کیک سیب و هویج و میوهٔ خشک و دسر خورده شیشه درست کردم.(از گذاشتن عکس ها فعلا معذورم بقیه رو بخونید میفهمید چرا نیشخند )

 بعد مهمونا اومدن و بعد دیدن و خوردن آثار غذایی روی میز هی از ما تعریف کردن از هنر و دست پخت و سلیقه و هیکل و خلاصه که اینقدر تعریف کردن که چند بار هی می‌گفتن چرا پسر نداریم ما آخه و هی به مادر گفتن به حرف این گوش نکن یکی اومد به زور بده ببرنش حیفه این همه هنرمندی و جوونی حروم شه و باز هی قربون صرقه من می‌رفتن تا اونجایی که دیگه کمی معذب شده بودم (ایکون یک دختر نجیب) خجالت و در آخر موقع رفتن از اونجایی که مادر و خیلی دوست دارن (البته این احساس نسبت به مادر در کل فامیل پدری و مادری و در و همسایه و شهر و بازار حس طبیعی ای محسوب میشه دیگه برای ما ) با گفتن این جمله که از این به بعد می‌خوان مادر و فرشته صدا کنن از بس که خوب و مهربونه و خانومه از خونه ما خارج شدن.

 اینا البته آدم‌های واقعا خوبین و می‌دونم از رو خوبی و مهربونی این حرفا رو میزدن، ولی جدی جدی به محض اینکه باهاشون خداحافظی کردیم. من و مادر با هم تب و لرز کردیم، من که آبریزش بینی شدید گرفتم تا جایی که افتادم تو رختخواب و نمی‌تونستم چشمام و باز نگه دارم از سوزش و الان هم ساعت ۵ صبح از تب و بی خوابی نشستم تو رختخواب و دارم می‌نویسم و مادر هم علاوه بر این روماتوئیدش همون لحظه عود کرد و یک دست و یک پاش به کل تعطیل شد تا جایی که با گریه قرص خورد.

گاهی آدم میمونه بعضی از حوادث واقعا در اثر چشمه آیا؟ (حالا حتی چشم خوب، مثلا من خودم چشمم از همه بیشتر خودم و می‌گیره ) یا نه اتفاقیه. ولی در هر صورت برای هر دومون این ماجرا خیلی عجیب بود .

پی نوشت:

این تب اینقدر حال خوبی داره دلم نمیاد قرص بخورم ردش کنم بره یه جور گیجی ویجی داغونیه ولی این آبریزش و سنگینی شدید سر و گوش اصلا خوب نیست ناراحت


/ 9 نظر / 23 بازدید
نگار آشنا

باسلام چشم زخم، همیشه بوده، حتی در زمان پیامبر، اما حتی چشم زخم هم از قانون علیت خارج نیست... کم کم دارم به این جور سوالات جواب میدهم، ولی یکسری مقدمات میخواهد که بدون آنها نمیشه جواب داد، تا حالا دو تا نوشته در مقدمات پاسخ این پرسش نوشتم: " قانون عشق" و " هزاران دو راهی تو در تو" میتونید برای مطالعه به وبلاگم سری بزنید پس از شما برای مطالعه آخرین نوشته وبلاگ «نگار آشنا» با عنوان "هزاران دو راهی تو در تو" دعوت میکنم : "...با اینهمه روغنی که میزبان بر سر این غذای بیچاره ریخته است، نه دوغ ترش فایده دارد و نه نوشابه گاز دار، دوای این درد چای داغ است..." با تشکر نگار آشنا: http://lahootian9257.persianblog.ir

فرح

سلام عزیزم بهتری؟ منم نمیدونم واقعا چشم زخم واقعیت داره یا نه؟بعضی میگن آره اما یه عده هم رد میکنن.

صاحب شانه

خب عکس غذاها رو میذاشتی ما هم چشمت میزدیم [نیشخند]

دختر نارنج و ترنج

سلام عزیزم باهات موافقم.. راستش منم اعتقاد دارم به چشم. برام پیش آمده، به قول خودت حتی از روی خوبی ودوست داشتن.. حالا بهتر شدی؟..

امير

[متفکر] اره خيلي عجيبه برا منم چند مورد پيش آمده كه شخصي تعريف كرده ؛ و بلافاصله من سه سوت ناك اوت شدم ... بهر حال اميدوارم بهتر شي اما تجربه باشه برات دفعه بعد اصلن هيچي نپز[شوخی]

دارا

سلام حیفه که وبلاگ شما مثل بقیه شهر ها باشه یه کم عکس بگذارین از شهرهای شمالی یا غذاهای خاص شمالی دلمون ترکید از شهری خوانی یه کم بومی نگاری کنین. من ماهی 2/3 بار میام البته کم می نویسین که اونهم خانوادگی و ایناست

ریحانه

از انجا که گودر از اول تیر بسته میشه بهتره اگه عادت به خوندن سایتها و بلاگها از طریق گودر دارید کم کم فید های خواندنیتان را به این سایت منتقل کنید http://gooder.us