روابط درون خانوادگی 9

حالم خوش نیست

تب دارم، شکمم هی میپیچه، از درد و تب و دل پیچه خل شدم هی دارم ماریو بازی میکنم.

از مرحله دوم هم رد نمیشم. اعصابم خورد شده دیگه اونقدر که دلم میخواد این دسته رو پرت کنم تو دیوار. اما مال داداش کوچیکه است برای همین نمیتونم.

این دوتا هم روزه گرفتتشون دراز کشیدن روبروی من و حال بازی ندارن

اصلا حدیث داریم در مذمت بازی ماریو به تنهایی میفهمین اما این دوتا نمیفهمن و همچنان خوابیدن

 

داداش کوچیکه17 سالش و گذرونده اما با این وجود  من امروز به جاش از خودم عذر خواهی کردم. فکر کرده این دسته، دفتر نقاشی گم شده اشه از معادله فیزیک روش نوشته تا عکس اسکلت یا همون علامت خطر روی اون دوتا قوزک مشکی که شُک دسته است. روی  دسته اش هم برای خودش هنرنمایی کرده بس دیدنی طرح سرخپوستی زده. یعنی هر چی طرح مشکی میبینین به جز دکمه ها کار این داداش کوچیکه است.

خواستم تو جریان باشین همین :)

 

 

/ 3 نظر / 11 بازدید
خیالاتی

آخی ی ی ی منو بردی به کلی سال پیش ماریو و لوییجی[قلب] ماشالا داداش همه ی هنرشو رو این دسته ها نشون داده![نیشخند]

دلژین

سلام خوبی؟بهتر شدی؟ از دیشب خیلی واست نگرانم[اضطراب]

sahar

کلن داداشای باهالی داری