.....

چند روز پیش یه قیمت حدودی برای نورفلاش و سافت باکس گرفتم تقریبا قدرت خریدش و با اقساط چند ماهه داشتم خیلی این دو روز هیجان داشتم و خوشحال بودم که شاید دیگه نیاز نباشه منتظر نور خورشید بشینم میتونم هر وقت دلم خواست تو خلوت اتاقم عکاسی کنم امروز با امید زیاد رفتم برای تست نور و نتیجه این شد چیزی که خوب باشه چهار برابر پول منه بیشتر از اونچه که بشه تصور کرد ناراحت و دپرس شدم چرا نباید آدم تو همچین مواقعی یه حامی داشته باشه که بیاد و بهت بگه نگران نباش من هستم ...

با بغض اومدم تو راهرور یک آن خشکم زد همه جا پر از بوی تو بود تویی که خیلی وقته ندیدمت و تو این همه مدت هیچ جا عطرت و نشنیده بودم اونوقت همین الان تو همین لحظه که بغض کردم باید پر میشد همه اطرافم از تو!!! چشمام داشت خیس میشد که به زور بغضم و قورت دادم دستام و گذاشتم تو جیبم و راه افتادم سمت خونه .حتی شلوغی خیابون داشت دیوانه ام میکرد و باز یاد تو افتادم که وقتی کنارم قدم میزدی چقدر من شاد بودم چرا همه چی با هم میشه چرا غم نخریدن نور و شنیدن عطر تو باید همزمان میشد لعنت به این زندگی لعنتی که هر چی میخوای و نداری لعنت به همه چی از یه فرعی سریع خودم و رسوندم خونه و اومدم تو اتاقم و نشستم رو تختم شروع کردم به نوشتن که شاید کمی تخلیه شم اما نشد و وسطش بغضم ترکید خب حتما سهم من از زندگی همینه سایه چیزا و کسایی که دوسشون دارم رو دیوار تنهایی اتاقم.

/ 3 نظر / 18 بازدید
صاحب شانه

دل قوي دار [گل]

علیرضا

گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری دانی که رسیدن هنر گام زمان است

شیرین

عزیزم.... دلمو ریش کردی آخه ، چرا همه اینقدر غم دارن توی دلشون؟!