روابط درون خانوادگی 10

گفته بودم از عزم راسخ خانوادگی مون یادتونه کامپیوترمون دو روزه خاموش نشده می‌ذاریمش رو هایبرنت.
آخه ماریو سیو نداره و سه تایی با تلاش شبانه روزی تا همین لحظه تونستیم ۸ تا جهانشو رد کنیم.
خواستم بگم همچین برادرهای زحمت کشی دارم حتی تا نیمه های شب کار می‌کنن، اونقدر سخت شده که من از استرس تپش قلب میگیرم، برای همین دیگه بازی نمی‌کنم. فقط می‌شینم کنارشون و با عصبانیت یا با فحش راهنماییشون می‌کنم. اگر هم مرحله‌ای و رد کنن تشویقشون می‌کنم.
گاهی هم داداش کوچیکه اونقدر حرصم می‌ده که می‌زنم با دست پس سرش یا با پا تو پهلوش اما از رو نمیره که نمیره. فکر کنین ما داریم از استرس می‌میریم که اگه جونمون تموم شه باید این مرحله رو از اول بریم، اما اون خیلی خونسرد، با اینکه جون نداره هی می‌خواد آجر‌ها رو خراب کنه ببینه قارچی چیزی توشون هست یا نه و از بس هم که طمع کاره هی می‌میره اما عبرت و این چیزا تو فرهنگ لغتش معنی نمی‌شه که نمی‌شه و اون موقع هاست که دیگه متاسفانه منم هر کاری کنم کنترل دست و پام به اراده خودم نمی شه که نمی شه نیشخند

 

***************

 

ساعت از یک نیمه شب هم گذشته بود اما این دوتا تو اخرین مرحله نزدیک نیم ساعت بود که گیر افتاده بودن. خیلی سخت بود من که دیگه از این همه تکرار کلافه شده بودم خوابم هم می اومد. برای همین بیخیال شدم و رفتم اتاقم و افتادم رو تخت و چشمام و بستم. اما همین که چشمام داشت گرم میشد دقیقا راس ساعت 1:15 دقیقه داداش کوچیکه با خوشحالی اومد و با سرافرازی و هیجان انگار که داره خبر آزادی خرمشهر و میده گفت غول و کشتیم و بالاخره ماریو تموم شد. گفتم یعنی دیگه تموم تموم شد گفت آره.گفتم آفرین و یه نفس راحت کشیدم آخش بالاخره بعد چند شب میتونیم سر آروم رو بالشت بذاریم. نیشخند

 

 


/ 10 نظر / 3 بازدید
nafas

خیلی بدی اینقدر هی ماریو ماریو کردی منم دلم خواســـــــــــــت [گریه]

مهراوه

سلام. نمیخام در مورد این پست نظر بدم. خیلی تنهام. بد جور. عادت نمیکنم. اسم وبلاگت خیلی به مطالبت نمی خوره. اما اگه واقعآ تنهایی چه جوری باش کنار میای؟

ریحانه

کاملا حق داری عزیزم به نظر من حتی خونش اون لحظه دیه هم نداره

مهراوه

مهراوه گودر منم این که این پایین نظر گذاشته من نیستم چقدرم نظرش ...... است :( یعنی چی ؟ آدم بیاد ببینه یکی به اسمش به دوستهاش تیکه میندازه !!!!!

Innocent

آخرش چی میش؟ شنیدم عروسی میکنه D:

sara_unicorn

راس میگه ... منم یادمه عروسی ماریو رو ... عروسه از قلعه می اومد ؟! یه جو حافظه داشتم که بهش میبالیدم ؛ به شکرانه فشار های زندگی همونم از دست دادم [شوخی] والا بچه بودم همش غصه می خوردم الان چرا کسی به عروسه کادو نمیده ... توهمات ایرونی میزدم [خنده]

علیرضا

هه خیال کردی! ار اول میاد. اون خرچنگاش تبدیل میشن به سوسک!

علی اکبر

خدا رو شکر!! مطمئنا این از ازادی خرمشهر هم واجبتر و مهمتر بوده!!!

بهنام

اپممممممممممممممممممممممممممممم[گل]