بقیه غروب پاییزی نمور

کمی از غروب نگذشته بود که عمه و دختر عمه‌ام اومدن خونمون بعد هم می‌خواستن برن بازار منم جستم و زودی حاضر شدم و باهاشون زیر بارون زدم از خونه بیرون اولین باد پاییزی که خورد به تخت سینه‌ام یه قلنج خفیف کرد و تیرکشید، مثل ماست میمونم به خدا دست بهم بزنی فکرکنم ۷۰۰ تیکه شم این چه بدنی که من دارم آخه؟

ولی خب از رو نرفتم دلم خیلی گرفته بود و مطمئن بودم با پیاده روی خوب می‌شم. همین طور هم شد پیاده روی زیر بارون کار خودشوکرد

دختر عمه هم یه پیتزای تپل مهمونم کرد که سر جمع همه با هم باعث شد به کل دیگه غروب پاییزی نمور از یادم بره.

 

شب:

برق رفت همه نشستیم دور چراغ گازی که روشنایی می‌ده دیدم حوصله همه سر رفته، رفتم لپ تاپ و آوردم هر چی فیلم از قدیم الایام از خانواده گرفته بودم، از صخره نوردی‌های کلاردشت ۴ سال قبل تا کارکردن‌شون تو آشپزخونه همین چند روز پیش براشون رو کردم.

چقدر ذوق می‌کردن وقتی خودشون و می‌دیدن که جوون بودن یا بچه اما یادشون نمیاد چقدرهمون موقع‌ها تو ذوقم می‌زدن که ولکن این مسخره بازی‌ها رو و راه بیا و نگیر و از این حرفا. بعد یک ساعت که برق اومد همه پاشدن رفتن.

گفتم آقای پدر پول بلیط سینما لطفا یک ساعت از بیکاری نجاتتون دادم ولی خب پدرجان فکر کردن لبخندشون جای کرورکرور پول رو برای من می‌گیره این شد که خنده‌ای تحویلم دادند و رفتند. تازه شانس آوردم بقیه‌اشو نگرفتن.

 

 

 

 

/ 3 نظر / 9 بازدید
علیرضا

اوف! چه خوشمزه می زنه این پیتزاهه.

عظیمه

قشنگ بود. من عاشق اون پیتزائه شدم!

farzad

kutah kardane nakhon jozi az behdasht ast ghata'al nail o menal nezafah shukhi kardam albate:D