امتحان

 

 

امروز صبح امتحان زبان انگلیسی داشتم.‌ دو روز بود که استرس امتحان افتاده بود به جونم چون هنوز این عادت زشت رو که فقط  تو دو روز فرجه آخر ترم درس بخونم و ترک نکردم. تو این دو روز هر کاری می‌خواستم بکنم و هر جایی می‌خواستم برم عذاب وجدان داشتم. حتی وقتی داداشا داشتن کارتون مورد علاقه‌ام رو می‌دیدن با کتاب نشستم پیششون و تماشا کردم.

 تا اینکه امروز صبح بالاخره برگه‌های امتحان و تحویل دادم و شاد و خندون نشستم تو ماشین و درست مثل روزای پایان ترم وقتی که آخرین امتحان و می‌دادم و آزاد می‌شدم، رفتم بازار و کلی با دو تا از همکلاسی‌هام گشتم. البته از بس گرم بود گرما زده برگشتم خونهابرو. ولی احساس رهایی قشنگی بود. چند سالی می‌شد تجربه‌اش نکرده بودم. گاهی چقدر خوبه چند وقت درمیون آدم یه امتحان سخت داشته باشه چون باعث می‌شه آدم قدر زمان و لحظه‌های زندگیش و که بی‌صدا و با سرعت هر چه تمامتر به طور روزانه از جلوی چشماش  می گذرن و بیشتر بدونه و کمی بیشتر بهشون توجه کنه.

چقدر امروز همه چی قشنگتر و آسمون آبی تره :)

 

/ 5 نظر / 7 بازدید
نون

خوشبحالت... اینقدر دلم واسه این حس که گفتی تنگ شده ...

بشر

چه عجب ی مطلبت کوتاهه!!!!

سلینا

خاله جان آخه این حسم دلتنگی داره ! والا [نیشخند] متنفرم از این حس . دوست دارم زودتر سه روز بعد از آخرین امتحان بیاد [مغرور]

فرشته

آاااااااااااااااااااااایییییییییییییییییییییییییی میدونم چی میگی...

ساعت سپید شب

این عذاب وجدانو میدونم چیه.هیچ درسم نمیخونیم اما همش میگیم باشه بعد امتحان.