پنبه زن پیر

چقدر لذت بخشه که نشسته باشی روی تخت و یه پتوی گرم هم کشیده باشی روی پاهات و از پنجره ی قدی کنار تختت زل زده باشی به پنبه های سفید و معصومی که دارن تو آسمون روبروت میرقصن - /همین الان

این چند روز خیلی برف دیدم و هر بار مثل اینکه دفعه اولم باشه کلی از دیدنشون ذوق کردم و لذت بردم

راستش برام اوایل کمی عجیب بود که چطور ممکنه یه هویی وقتی هوا آفتابیه از آسمون برف بباره آخه اونجایی که من زندگی میکنم باید نماز حاجت بخونیم و چند سال خدا رو به صدو بیست و چهار هزار پیامبرش قسم بدیم که شاید تازه اونوقت فرجی بشه و هر پنج سال درمیون یا شاید هم بیشتر تو شهر ما هم یه نموره برف بیاد البته باید بگم تو شهرهای اطراف که فقط یک ربع شاید از ما فاصله داشته باشن سالی یه بار برف میاد اما چون ما از نظر جغرافیایی کمی پایین تر از بقیه شهرهاییم برف بارون میشه وقتی به ما میرسه برای همین ما حتی تو یه روز آفتابی میتونیم رگبار بارون داشته باشیم درست مثل شما که میتونین به همین راحتی برف داشته باشی

ن واقعا خوش به حالتون که به این راحتی میتونین از دیدن برف و سفید شدن همه زشتی ها و بدی های شهرتون لذت ببرین

یادمه وقتی بچه بودم هر وقت که برف میدیدم یاد اون پنبه زن های پیری می افتادم که با یه آهنگ خاصی پنبه ها رو تو هوا به پرواز در می اوردن حتما یه جایی تو دل آسمون شهر شما هم یه پنبه زن پیر زندگی میکنه که هر از گاهی که بغضش سنگین میشه ساز پنبه زنیشو کوک میکنه و کلی پنبه رو همراه بغضش تو آسمون شهرتون به رقص در میاره کاش میشد بذارمش تو کوله ام و با خودم ببرم بذارمش تو آسمون شهر خودمون کاش میشد..…

 

 

/ 7 نظر / 24 بازدید
ریحانه

هیچ وقت برام دیدن برف عادی نمیشه...یعنی عاشقشم

یاسمن

سلام منم برف رو دوست دارم اون دونه های سفید که از اسمون مییاد پایین میشینه رو زمین درختا رو موهای سرت رو آبی شالت ...و تو وقتی میرسی خونه میبینی رو سرت انگار شکوفه های سفید نشستن همه چی پاکه همه چی زیر یه لایه سفید ..پوشیده شده .این اتفاقی بود که دیروز برام افتاد هر چند رسیدم خونه سرما خورده بودم ولی اون حسی که زیر برف داشتم میارزید

شیر خورشید

به به خوشمان امد وررررررررررررررررررردررررررررررررررررربرررررررررمن

علیرضا

من یه نظری دارم به طور کلی در مورد برف. باید یکی رو پیدا کنیم بفرستیم با خدا صحبت کنه از این به بعد آب تو 25 درجه یخ بزنه. همه جا پر برف میشه تازه آدم سردشم نمیشه. عقل که نداره این خدا. همه ی کاراش همین جوری بی حساب کتابه.

سوگل

بعد از 12 سال اینجا هم برف آمد! خی رویایی بود[نیشخند]

امیر

این داستان پنبه زن پیر که پنبه ها رو بزنه که توو هوا به پرواز دربیان تلفیقش توو تصویر با باریدن برف , سکانس شاعرانه ایی میشه ... و ایده خوبیه براساخت یه نماهنگ .... مرسی ...میمونه اینکه چه ترانه ایی مچ میشه باهاش؟[متفکر]

علیرضا

قدمت احمقانه دارن خب. مثلا همین تو! این همه سنت رو به رخ ما می کشی هی بچه بچه می کنی، مردی یه بار عقلت رو به رخمون بکش. دهه!