شبی متفاوت تو زندگی من و گذر از اخرین روزهای مجردی

پنجشنبه 7 شهریور 92

اول تیر ماه بود که با دوستا  برای "ف" تولد گرفتیم و همون شب بود که تصمیم گرفتم به این همه دوست داشتن و چشم های مشتاقش یه فرصت بدم از بس که تو این مدت همه از محاسنش برام گفتن و خودم به چشم خوبی ها و علاقه اش و نسبت به خودم دیدم اما تا همین دیشب دو ماه سختی رو گذروندم مشکلی داشتیم که به نظر حل نشدنی می اومد و همین مشکل باعث شد من علاقه ام بهش شکل بگیره و علاقه اون به من چند برابر بشه اما با این حال مشکل حل نشدنی باقی مونده بود تا اینکه به اجبار به مشهد دعوت شد نور امیدی به قلبم اومد مطمئن شدم امام رضا میخواد این مشکل و حل کنه اما از اونجایی که اعتقاداتمون متفاوت بود اون تصوری از این سفر و توسل من به امام رضا نداشت اما قبول کرد برای خاطر دل من بره و سه شب رفت خدمت اقا. برامون  روزای سختی بود چون قرار بود اگه چیزی نشد جدا شیم. سه شب گذشت و هیچ اتفاقی نیافتاد از مشهد برگشت  دلم خیلی شکست فکر نمیکردم بعد ماه رحمت خدا و اون همه دعا و توسل به امام رضا ناامید از در خونش ما رو برگردونه خیلی ناراحت و ناامید بودم داشتیم تقریبا جدا میشدیم اما بقیه گفتن یه چند روز صبر کنید محاله امام رضا کسی رو که اینجور بهش متوسل شده دست خالی برگردونه و واقعا هم همینطور شد به 7 روز نکشید که نشونه ها یکی یکی از راه رسیدن . باورهای محکم ده ساله ظرف چند روز یکی یکی تغییر کردن و من به چشم خودم تغییر ادم مقابلم و میدیدم و حس میکردم آدمی که تا قبل سفرش به مشهد حاضر بود همه کاری تو دنیا برای من بکنه و حتی از تصور از دست دادنم ساعت ها اشک بریزه اما نمیتونست چیزی رو که سده راهمونه رو تغییر بده الان تا این حد در قلبش به روی خیلی چیزا باز شده و .... و این طوری شد که من معجزه امام رضا رو تو زندگیم دیدم 

امشب اومدن خواستگاری ولی من تو این دو ماه اینقدر درحال حل این مشکل و توسل و مطالعه و تحقیق و این حرفا بودم که واقعا هنوز درست و حسابی نتونستم درباره خود این آدم خوب فکر کنم و امشب هر چی نگاش میکردم کمتر باورم میشد که قراره باهاش ازدواج کنم اما مهربونی توی چشماها و کاراش هست که دلگرمم میکنه و هیجانش از با من بودن قلب آروم من و به هیجان میاره و آرامشی که از کنار من بودن داره من و هم آروم میکنه  امیدوارم "ف" همون گمشده ای باشه که این همه سال منتظرش بودم .امیدوارم

/ 6 نظر / 46 بازدید
آرتمیس

انشالا هرچی به صلاحتونه پیش بیاد[گل]

صاحب شانه

تبریک میگم ، امیدوارم در کنار هم دلتان شاد و لبتان خندان باد [گل] آخ جون شیرنی باید بدی ! [نیشخند]

zahra

aziiizam mobarake enshalla be kheyro salahete[ماچ]

صاحب شانه

دست شما درد نكنه حرف ما رو گوش كردي [نیشخند] دست ايشون هم درد نكنه كه شما رو تور كردن [نیشخند]

زیبا

خوشبخت باشی. چه خوب که مردتو با امام رضا آشتی دادی[قلب]

شهین

تبریک خانم.ان شالا خوشبخت باشین.من فیسبوک عکسهای زیبای شمارو دنبال میکنم.خیلی وقته فعالیتی نداشتین[ناراحت][ناراحت]