روابط درون خانوادگی 7

برادرم بالاخره امشب به آرزویش نزدیک شد دارد می‌رود خانه دختر مورد علاقه‌اش (البته علاقه‌اش از روز خواستگاری ایجاد شده) تا حرف‌های نهایی را بزند با دخترک. پدر‌ها نیستند دارد با مادرم می‌رود.

مادرم هم از قضا امروز باید یک آمپول را سر ساعت ده بزند که چند روز است می‌زند حالا از دم افطار تا حالا پدرم هزار تا نظریه داده که اول بروید آنجا بعد بروید آمپول بزنید و طبعا صدای مادر و برادرم و راه حل دیگر

کمی بعد پدرم نه می‌گویم اول بروید آمپول بزنید بعد بروید آنجا و باز صدای آن دو و مخالفتشان

کمی بعد‌تر پدرم: زشت است دیر می‌رسید و فلان و باز در جواب آن‌ها

کمی بعد دوباره پدرم خب شما تا دیر وقت بمانید پدرش جایی ایست برادرش که شاید بیرون برود کجا باید برود و بعد صدای مادر و برادرم که چیزی می‌گویند.

همهمه ایست هر کس چیزی می‌گوید و صدا به صدا نمی‌رسد و من به این خانوادهٔ غصه خور که غصه همه ملت را می‌خورند الا خودشان نگاه می‌کنم و واژهٔ سرسام را زیر لب زمزمه می‌کنم داداش کوچیکه نیز مثل من دیگر از این خواستگاری حالش بهم خورده ۴ ماه است که پدر دختر راضی نیست و این برادر کنهِ صفتِ من تمام خاندان پدره را جلوی چشمش آورده تا راضیش کند از خواهر و برادرش بگیر تا دوست و آشنای خانوادگی همه با پدره حرف زده‌اند در ‌‌نهایت این دو وروجک رفتند پیش مادر پدره و او توانست بالاخره راضیش کند. سرانجام مرد بیچاره کم آورده جلوی این همه کنه صفتی و عزم راسخ این. هر چه نباشد خون پدرم و من در رگ‌هایش جاری ایست:)

تازه چند دقیقه است آرامش برقرار شده همه رفته‌اند و بابا به تنهایی دارد فیلم می‌بیند و من نفس راحتی کشیده‌ام و نشستم پای گودرم

سرسام که می‌گویند بد دردی است‌ها کشیده‌ام که می‌گویم

 

×××××××××××××××

 

۱۲ شبه برگشتن اما خیلی دست پر نیستن.
پدره برای اینکه مخالفتشو نشون بده گفته فقط شیش ماه باید عقد بمونن و این یعنی برای داداش بزرگه که برو بهت دختر نمی‌دم چون تا شیش ماه نمی‌تونه بره سر خونه زندگیش.
اما این دوتا وروجک بازم دست بردار نیستن بازم قراره برن پیش مادربزرگه
دلم براشون سوخته طفلکی‌ها امیدوارم مشکلشون حل شه.
باورم نمی‌شه قراره خواهرشوهر شم.

 

 

/ 10 نظر / 11 بازدید
selina

[خنده] ینی چه جور خواهرشوهری میشی تو ؟ [نیشخند] نمی دونم چرا اما قشنگ مطمئنم داداشت جواب بله رو از باباهه می گیره [مغرور]

دلژین

خدا به داد اون عروسی برسه که تو خواهر شوورش بشی [قهقهه]

sara_unicorn

به برادرت افتخار کن ... [مغرور]

ریحانه

خوبه که سمجه...جدی می گم...2- بابات چه فیلمی رو داشت میدید؟

علیرضا

کی به کیه. بگید شیش ماه اوکیه. بهونه دست کسی ندید. مبارکه!

کیهان

درود ایشلا که خوشبخت بشن و سالهای سال با هم زندگی کنند. این مسایل جزیی هم قابل حل هستند ایشالا

غزل

سلام ازاینکه انقدرراحت می نویسی خوشم اومده. من بات دوست شدم[لبخند]

ترنه

امیدوارم هر چی صلاحشه براش رقم بخوره