چند روز از زندگی من و آدم‌هایش

 

دوست جدید:

تو زندگی من تنها اسمی که به دفعات تکرار شده بود، اسم آرش بود، اونم از نوع دکتر و یا زیر شاخه اون و هیچ اسم دیگه‌ای تکرار نشده بود، تا اینکه باهادی صباغ عزیز آشنا شدم. برام جالبه شاید من آدم‌هایی با خصوصیات مشترک توی هر اسمی و به خودم جذب می‌کنم، اگر نه بعید به نظر میاد، اسامی خصوصیاتی مشترک و توی اشخاص به وجود بیارن. آرش‌هایی که من باهاشون تو طول زندگیم آشنا شدم، خیلی خصوصیات مشترک داشتن، همین دیروز داشتم برای یکی‌شون این خصوصیات مشترک و توضیح می‌دادم که دهن اونم از این همه اشتراک وا مونده بود و جالب‌تر از اون اینکه این هادی هم با هادی قبلی که می‌شناختم (البته با صرفه نظر از تکرار این اسامی درفامیل) خصوصیات مشترک قابل تاملی دارن، البته هنوز خیلی خوب نمی‌شناسمشون شاید بعدا خصوصیات مشترک بیشتری پیدا کردم نمی‌دونم. حالا یه روز یه پست درباره این اسامی و خصوصیات مشترک‌شون می‌ذارم...

 

ایمان و تجربه یه حس جدید:

چند روز پیش بود که دیدم چند روزیه از ایمان خبری نیست، این شد که خودم بهش زنگ زدم. همین که گوشی و برداشت، گفت: همین امروز می‌خواستم بهت زنگ بزنم و برام خیلی جالب بود که خودت زنگ زدی. بعد از کلی حرف و خنده گفت: می‌دونی وقتی سرحالی صدات خیلی انرژی داره؟؟ گفتم: نه نمی‌دونستم. گفت: اصلا وقتی سرحالی و بلند و با هیجان حرف می‌زنی صدات کلی به آدم اعتماد به نفس می‌ده و من خیلی دوستش دارم. فردا شبش هم یه هویی باز افتاد به دلم که یه زنگ دو دقیقه‌ای بهش بزنم و خبرش و بگیرم، آخه دم عید سرش خیلی شلوغه و خیلی خسته می‌شه. گفت سوپرایز جالبی بود، هیچ وقت از این کارا نمی‌کردی و این تقریبا اولین باره که اینجوری بهم زنگ زدی تا حالم و بپرسی. این کارت خیلی خوشحالم کرد عزیزم. با این حرفش به فکر فرو رفتم. اینکه چرا یه چند سالیه که من این همه خودم و سانسور می‌کنم و مدام دارم سعی می‌کنم بعضی از کارایی و که دوست دارم برای عزیزام بکنم و از خصوصیات رفتاریم پاک می‌کنم. واقعا چرا؟ شاید چون ممکنه ازکارام تعبیر دیگه بشه و یا شاید چون آدم‌ها نمی‌تونن  محبت‌های بی‌دلیل و بی هیچ سوء نیتی  رو باور کنن و یا شاید چون حوصله‌ی متهم شدن به احساس نداشته رو ندارم، نمی‌دونم .اما این فکر باعث شد بخوام اینبار تو دوستی با ایمان  بدون اینکه خودم و سانسور کنم کاری و که دوست دارم براش انجام بدم و این جوری شد که تصمیم گرفتم این چند روز باقی موندهٔ سال و حتی اگه ناراحت بودم یا سر حال نبودم، سر یه ساعت مشخص بهش زنگ بزنم و پا به پاش بگم و بخندم، تا شاید کمی خستگی کاری از ذهن و تنش دور شه.

 مهربونی‌های بی‌دلیل یه حسن دارن، اونم این که برخلاف اون چیزی که به نظر میاد، این تو نیستی که داری برای کسی کاری می‌کنی، بلکه این اون شخصه که با حس خوبش برات آرامش و شادی می‌فرسته. (این توضیح و هم به این دلیل دادم که هادی جان بهم نگین معاون اوباما) درست مثل بدذاتی‌های بی‌دلیل که برخلاف اون چیزی که به نظر میاد، این تو نیستی که داری آرامش کسی و ازش می‌گیری، بلکه این اون شخصه که داره با آه ِدل ِشکسته‌اش به زندگیت غم و اندوه و سیاهی می‌فرسته ...

 

هادی و فکری که تاحالا اینجوری لمسش نکرده بودم:

هادی یه ایده ابداعی داره برای چت کردن که برام خیلی جالبه، اونم این که هر نیم ساعت یک بار با یه چیز که از ابداعات خودشه خبرت و می‌گیره و این طوری بهت می‌فهمونه که می‌بینتت و یا بهت توجه داره و یا حواسش بهت هست و یا... در کل برداشت آزاده. چون نمی‌شه به قول خودش چیزهای حسی و سمبلی رو ترجمه کرد. ( اما از اونجایی که من دوست دارم همه چی برام واضح باشه چند تا مدل به ابداعش اضافه کردم با ذکر معنی البته نیشخند گاهی تو این همه حس انطباق‌پذیری که خدا تو وجود من گذاشته می‌مونم) و این توجه یه توجه جالبه و از نوع توجه به یه زن نیست، این و کاملا می‌شه از رفتارش حس کرد، به نظرم هادی پر از حس دیگر خواهیه، البته بدون توجه به جنسیت‌ طرف مقابلش. این و هم بگم که اصلا منظورم این نیست که به یه زن درست به چشم یه مرد نگاه می‌کنه، نه. فکر می‌کنم بهتر باشه بگم هیچ غرض شخصی در ابراز این توجه نداره و این برای من چیز جالبیه. هر وقت که با فرد جدیدی آشنا می‌شم یه فکری توی سرم به وجود میاد که تا حالا بهش فکر نکرده بودم و آشنا شدن با هادی برام این حس و به وجود آورد که به تعداد همهٔ آدم‌های روی کرهٔ زمین آدم وجود داره با اخلاقای مختلف. احساس کردم هنوز چقدر آدم روی این کره خاکی هست که من فرصت شناختن‌شون و نداشتم و یا اینکه هنوز چقدر آدم هست که من می‌تونم باهاشون حرف بزنم و نزدم و یا می‌تونم بشناسم‌شون و نشناختم و جالب تر اینکه فهمیدم نمی‌شه گفت: آدم‌ها خصوصیات کاملا متفاوتی دارن، بلکه برعکس هر کسی تلفیقی متفاوت از صفت‌هایی که تا حالا شناختیم. یعنی همه‌ی آدم‌ها با هم اشتراکاتی دارن. مثلا: اگه صفات و a و b و c و d و در نظر بگیریم، یکی dac یکی bca یکی cbd و یکی adc و همین ترکیب‌هاست که باعث تفاوت آدم‌ها از همدیگه می‌شه. ترکیب صفات هادی هم برام جالبه، در عین حال که بعضی‌هاش با سلایق و یا صبر من هم‌خونی نداره، بعضی‌هاش فوق‌العاده برجسته و قابل قدردانیه...


بارون و من و ناخنی که انگار از گوشت قلبم جدا نمی‌شه:

اینجا داره بارون میاد و تازه وقتی بارون میاد، یادم می‌افته چقدر هوای دلم ابریه. پشت تمام این خنده‌ها و خوشی‌ها یه جایی اون ته ته‌های وجودم یه زخم سرباز هست، یه ناخنی که تو گوشت قلبم فرو رفته و قصد جدا شدن نداره و گاهی خونریزی می‌کنه و گاهی کمی ترمیم می‌شه. می‌رم پشت پنجره و به دونه‌های بارون چشم می‌دوزم. دلم بیشتر می‌گیره، گاهی تحمل حجم این همه آه تو قفسه‌ی سینه‌م واقعا برام مشکل می‌شه. چشم می‌دوزم به آسمون و از فکر اینکه خدایی هست که رنج‌ها وآه‌هام رو می‌بینه کمی آروم می‌شم. از حس اینکه کسی هست تا حمایتم کنه کمی دلگرم می‌شم و این دلگرمی باعث می‌شه سعی ‌کنم با حقیقت روح بودنم تو زندگی دیگران کنار بیام. روحی که همه رو می‌بینه و هیچ کس اون و نمی‌‌بینه و گاهی کنار گورش می‌شینه و کسی و که بدی کرده ومیاد و می‌گه: من و ببخش و می‌بخشه، کسی و که فراموشش کرده و میاد و ازش چیزی می‌خواد، دست خالی برنمی‌گردونه، کسی وکه یه گوش می‌خواد بی‌نصیب نمی‌ذاره، کسی و که.... اما هیچ کس اون و تنهایی‌هاش و نیازاش و خواسته‌هاش و نمی‌بینه. گاهی اونقدر از این روح بودن خسته و بیزار می‌شم که به جبرانش دوست دارم بدذات شم، دیگه نبخشم، وقتی میرن و برمی‌گردن نگاشون نکنم، دیگه سنگ صبور کسی نشم، دیگه دلسوز و غصه‌خور کسی نشم.... ولی حیف که یه روح هر چقدر هم که بخواد نمی‌تونه هیچ کدوم از این کارا رو بکنه، آره نمی‌تونه.

یه روح مثل من فقط می‌تونه در آستانه‌ی سی سالگی کم کم به روح بودنش عادت کنه.



شاید باورش سخت باشد

که حتی کوچک‌ترین چیزی که در زندگیم حیات یابد

 دیگر هرگز در کام فنا نمی‌رود

و این شکنجهٔ زجر آوری است

 که در میان مردمانی همه زنده، مرده باشی


/ 31 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گیلاس آبی

چگونه می شود که از تنها مسیر قلبت هیچ گاه به تو نمی رسم ؟ وقتی احتمال به مقصد رسیدن دو راهی ها هم، حداقل پنجاه درصد است !!! "میلاد تهرانی" ... آخرین پست وبلاگ رسمی میلاد تهرانی در سال 1389! منتظر حضور سبزت هستم!

عروس رند

http://www.persiancards.com/images/ecard/132.swf سوختن غصه هایت را در اخرین 4 شنبه سال ارزو دارم .4شنبه سوری مبارک ♥

اردشیر بابکان

درود بر شما دوست عزیز من در وبلاگم مطلب کوتاهی درباره اخلاق و اصول اخلاقی از دیدگاه زرتشت نوشتم لطفا" اگر مایل هستید آن مطلب را بخوانید و دیدگاهتان را بیان کنید. با تشکر از شما دوست عزیز نوروز باستانی را هم پیشاپیش به شما شادباش میگویم[گل]

باران تنهایی

سال نو بر شما مبارک برایتان بهترین هارا از خدای مهربان میخواهم سبز باشید و بهاری[گل]

اکبر

سال نو و عید باستانی رو به شما تبریک می گم!!!!!!![نیشخند] ایشالا سال خوبی در پیش داشته باشید!!!!!!![نیشخند]

ایوب

سال نو مبارک امیدوارم سال سبز و سرشار از شادی داشته باشی همراه با عشق

سلینا

خاله جونم هر چی اس ام اس دادم بهت failed شد . امیدوارم تو سال 90 کمتر اذیت شی ، کلا از همه نظر می گما [نیشخند] ، پر باشه از شادی و پول و سلامتی . ایشالله تو سال 90 من شوهر خاله دار بشم [نیشخند][بغل] آمین [ماچ]

طوطی

بر تو هم مبارک باشه عزیز دلم. امیدوارم سالی با دلخوشی پیش رو داشته باشی.

زودیاک

درود سلام. سال نو مبارک. با آرزوی اینکه سال بهتری باشه برای تو و همه دوستان [گل][گل][گل] آمین./