راوابط درون خانوادگی 13

خب به سلامتی با امروزشد چهار روز که دارم از درد دندون میمرم تمام غدد لنفاویم دردناک شده دیروز دکتر چارتا پنیسیلین بهم داد هر 12 ساعت تا بتونم فردا برم برای عصب کشی

یک دونه رو دیشب با پدر رفتیم زدیم دو دونه هم امروز صبح وشب معمولا این کارا رو خودم تنهایی انجام میدم اما این درمانگاه جاش یه جورایی خطرناکه منظورم از این طرف خط به اون طرف خط رفتنشه دقیقه انتهای روگذره و ماشینا سرعت زیادی دارن برای همین پدر دلشوره ای من منفی بافیهای تخیلیش هی گل میکنه برای همین ترجیح میده خودش حضور داشته باشه

قرار بود بیاد که صبح پشیمون شد و گفت خودت برو اما مواظب باش

کمی بعد :

ماشین و میخوای پارک کنی جا نیست برو فلان جا یا اصلا برو اونجای خیابون یا نه ... همین طوری داشت نظریه میداد که گفتم پدر جان یه کاری میکنم دیگه مگه شما همیشه با منین وقتی بیرون میرم. سرش و انداخت پایین و متفکر رفت

کمی بعد:

میگم خیلی خطرناکه مواظب باش داری میری اون طرف. گفتم باشه ولی پدر جان خونه دوستم چند سال اونجا بود من هفته ای سه بار میرفتم می اومدم. یادتون نیست احیانا

کمی بعد:

مامان داشت میرفت بازار دستش درد میکنه گفت پس با هم برین که خرید ها رو تو با ماشین بیاری گفتم چشم فقط بذار من برم

کمی بعد:

مادرت و نبری با خودت ها خطش خطرناکه رو به مادر: تو همونجا تو ماشین بشین اگه گرم بود پیاده شو اما نرو اون طرف. نری ها ااااا

من دیگه داشت کفرم بالا می اومد آخه یکی نیست بگه این زن خودش سی سال معلم بوده تو جاده های خطرناکتر از این میرفته و می اومده  مگه تو میبردیش؟ تازه مگه تا حالا خودش نرفته این درمانگاه؟ داشتم کفری میشدم که یهویی گفت اصلا خودم میام باهاتون اینجوری خیالم جمع تره  دیگه ازشدت عصبانیت خنده ام گرفت. گفتم باشه بیا بریم ما رو به سلامت از این خط رد کن تا خیالت راحت شه.

باورتون میشه رفتیم جلوی درمانگاه این طرف جاده پارک کرد خیلی شیک با مادر نشست تو ماشین و وقتی خیالش از تضمین سلامت مادر مطمئن شد به من گفت خودت برو زود بیا مواظب هم باش...

یعنی الان شما قیافه من  تصور کن با چشمهایی زل زده تو دوربین

هی روزگار چی بگم من

باز دوست عزیز شما بیا بگو اینا از بچگی نازتو و میکشیدن و از این حرفا

ما همیشه بهانه ای بیش نبودیم. فکر کنم حتی اون موقع که به دنیا اومدیم.

/ 11 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

باحال بود مثل همیشه

سوگل

دیگه ناحق نگو پدر گرام نگران هر دوتون بوده خوب![نیشخند] من خیلی میام نوشته هاتونو می خونم واسه همین دوست دارم لینکتون کنم! شمام اگه دوست داشتی منو لینک کن واسه اینکه همو گم نکنیم! راستش هر وقت می خوام یه سر بزنم به وبتون از وب چلمن خان میام![نیشخند][نیشخند] ایشالله که زودتر خوب شی و سرحال[گل][لبخند]

شاباجی خاتون

عشق هم عشق های قدیم!! ما باید بریم برا خودمون بوق بزنیم!

آماندا

سلام عزیز.. باورت نشه شاید.. چند روز پیش خواب دیدم مریض شدی.. سرماخورده بودی.. نظرات باز نمیشد دوباره.. مراقب خودت باش.. آب میوه و شیر زیاد بخور.. بعد راست میگی ما بهونه ایم..

نساء

می خوام از حالا آمادگی روحی روانی بهت بدم که عصب کشی درمان سختیه...هم برای بیمار هم دندونپزشک... شما سعی کن کار مهم اگه داری انجام بده ، که تا چند روز بعش درد داری..........دیگه شدت و ضعفش به شرایط دندونت ، آستانه دردت ، میزان التهاب و....بر می گرده.. امیدوارم درمان آرامی داشته باشی.

محمد رضا

اطمینان و دل گرمی از اینکه هنوز کسی به فکر ما هست، گاهی برای ما نگران می شود، دلشوره ما را دارد، ... یه آرامشی را به ما پیشکش می کند. باید قدر دانست.