روابط درون خانوادگی 2

داریم ناهار می‌خوریم بابا می‌گه: کی میاد بریم باغ، هیچ کس هیچی نمی‌گه
دوباره می‌گه: کی میاد بریم باغ هوا امروز خیلی خوبه

داداش کوچیکه که از هرچی باغ و نور و طبیعت بیزاره می‌گه: آخه اونجا چی داره که ما بیایم دیگه حتی پرتقال و نارنگی هم نداره که اگه داشت هم من دوست نداشتم بیام.

بابا می‌گه: هوای به این خوبی، اون همه سر سبزی، اون همه پرنده، اون همه درخت
داداش کوچیکه: من که از همشون بدم میاد اصلا خودت یه روز درمیون می‌ری اونجا چیکار؟
بابا می‌گه: من نرم درختا دلشون برای من تنگ می‌شه، من باهاشون حرف می‌زنم، نازشون می‌کنم، بهشون می‌رسم، نرم می‌گن: پس این کجاست چرا نیومد...

میون حرف بابا یه دفعه من پکیدم از خنده
داداش کوچیکه می‌گه چیه؟ چرا کبود شدی از خنده
می‌گم فکر کن برعکس این باشه
درختا به محض ورود بابا بگن بچه‌ها باز این مرده زیاد حرف می‌زنه اومد. یکی بیاد گوشامون و بگیره

یه هو همه زدن زیر خنده، وسط خنده یه هو داداش بزرگه رو می کنه به بقیه و می گه: بهتون گفته باشم فردا نگین نگفتی هیچ کدومتون تو این خونه امنیت جانی ندارین این (اشاره به من) الان همه اینا رو می‌بره می‌نویسه تو اون وبلاگش که از بی بی سی هم بدتره و آبرو برامون نمی‌ذاره. با این حرفش من دوباره زدم زیر خنده
گفت دیدن نگفتم، قول میدم  همین الان هم داشت میون خنده تون تو ذهنش همه اینا و می‌نوشت.

*

داداش بزرگه این روزا از من می‌ترسه طفلک تا یه چیز خنده دار می‌گه یا یه دسته گلی به آب می‌ده سریع می‌چرخه ببینه من تو اون حوالی هستم یا نه. اگه باشم یه آه می‌کشه و می‌گه چیه الان این و هم می‌خوای بنویسی؟؟؟ 

و قیافه من اون لحظه

 


/ 11 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
طوطی

نازی چه خطرناک شدی تو گلم؟ [نیشخند]

شب گلک

[خنده] یعنی تو عالییییی هستی بابا برین باغ خب...به جای ما که نمی تونیم بریم شما برین دیگه

علیرضا

آااااا! اینایی که تعریف می کنی راسته؟[نیشخند] تو نخود تو دهنت خیس نمی خوره! بدبخت داداشات انگار هر کاری می کنن، بیست نفر دارن نیگاشون می کنن.

ریحانه

حتما یکی دست تو دماغش بکنه هم می نویسی..خب حق دارن بندگان خدا بترسند ازت..یه کم خانواده دار باش

uli

[خنده] چه بلایی سر اون بنده خداها آوردی که این همه ازت می ترسن ؟![نیشخند]

گیلاس آبی

جالب و بامزه بود ((: خوب طفلی بابات دوس داره بشون سر بزنه دیگه، شما ها هم همکاری کنید دیگه ساده است نوازش سگی‌ ولگرد، شاهد آن بودن که چگونه زیر غلطکی میرود و گفتن که سگ من نبود؛ «گیلاس آبی بروز شد» ... «دوستان عزیزم، در صورت امکان با مراجعه به وبلاگ قلم طلایی تا تاریخ ۱۸ خرداد، در قسمت نظرسنجی بهترین وبلاگ،به وبلاگ رأی بدین، البته در صورتی که شایسته ی بهترین بودن رو در بین وبلاگهای دیگر در نظرسنجی داشته باشه!»

ریحانه(نویسنده تنبل)

از قدیم گفتن خواهری که سر داداشاش بلا نیاره خواهر نیست..این جمله از کیه؟..باید طلا گرفت زد سر در خونه