روابط درون خانوادگی 1


نشستیم تو هال داریم با داداشا قهوه تلخ می‌بینیم. هی به موبایل این داداش بزرگه اس‌ام‌اس میاد و می‌ره تو عالم هپروت و دوباره برمی‌گرده پیش ما

می‌گم قطع کن زنگ اون اس‌ام‌اس‌هات و حالمون بهم خورد.

داداش کوچیکه میگه: اه راست میگی دیوونه شدیم از دستش

داداش بزرگه می‌خنده و می‌گه چرا؟ می‌گم از اینجا زن و بچه رد می‌شه خو.

با خنده می‌گه حسودیت می‌شه؟

می‌گم خو آره پرسیدن داره؟ از وقتی برگشتی دیدی به اون ماسماسک من کسی اس بده.

می‌خنده و می‌گه: خب بیا با هم اس کاری کنیم.

می‌گم: آخه مرتیکه اس‌ام‌اس‌های توی سبیل کلفت به چه درد من می‌خوره

با تکرار واژه سبیل کلفت از خنده ریسه میره اما خنده اش زیاد طول نمی‌کشه چون باز زنگ منحوس اس‌ام‌اسش به صدا درمیاد.

منو داداش کوچیکه هم یه نگاه به هم می‌ندازیم وسری تکون می‌دیم و بقیه فیلم‌مون و می‌بینیم.   

 

 


/ 3 نظر / 10 بازدید
سلینا

فدات بشم من . خب به من اس ام اس میدادی منم هی مسیج میدادم روی داداشت کم می شد [نیشخند]

علیرضا

نتیجه می گیریم قلم سیبیل نازک دوست داره. یه جورایی تو کار تینیجره!!!