عبرت آموز 6

 

١) نشسته‌ام رو به آینه و همزمان با دیدن تصویر مه آلود خر درونم، هوس می‌کنم با چاقو ضربه‌های محکم و عمیقی بزنم به صداقت کودکانه‌اش که کم کم دارد تمام زندگی و رابطه‌هایم را رو به تباهی می‌کشاند. خر جان کمی از گذشته‌ات درس بگیر، به خدا تجربه‌هایت یادگاری نیستند که فقط گاهی گرد رویشان را بگیری. بفهم که گاهی دروغ لازم است و همیشه صادق بودن مشکل ساز، خواهش میکنم این را بفهـــــــم، نفهــــــــــم جان.

چی؟؟ چی می‌خواهی؟ چی؟؟ یونجه ات را بدهم....(آیکون یه آه بلند از ته ته قلب با سوز و گداز) خب پس کمی صبر کن در ضمن فراموش کن چه گفتم اصلا با تو نبودم. تو زندگیت را بکن...


٢) حرف های ناگفته‌ام که زیاد می‌شوند مه تمام وجودم را می‌گیرد یک مه غلیظ و پر آب که گاهی از چشم‌هایم بیرون می‌زنند.
بر زبان که می‌آورم می‌گویند اسمش می‌شود غر و کسی تحملشان را ندارد.
در دلم که می‌ریزم می‌شوند آتش و اینبار خود تحمل سوزششان را ندارم.

 


٣) خری در من هست که نمیفهمد باید ببرد از کسی که از او بریده است.
خر است دیگر
چه انتظاراتی از او دارم،
بروم یونجه اش را بدهم.


۴) آدما اول عاشق صداقتت می‌شوند. بعد که کمی می‌گذرد برایشان تکراری و بی هیجان می‌شوی. چون صادق بودن هیجان رابطه را از بین می‌برد و حتی گاهی باعث می‌شود به این صداقت کودکانه که این روزها در کمتر کسی تا این حدش یافت می‌شود شک ‌کنند.


۵) کاش دوست‌ها هم همچون پلیس‌ها همان اول آشنایی بگویند:

که هی فلانی هر چه را که بگویی روزی بر علیه‌ات استفاده خواهد شد.

این طوری حداقل دل آدم به حال خوش‌باوریش نمی‌سوخت....

----------------------------------

دردودل های من با خودم

 

پ.ن:

مخاطب خاص ندارد. این‌ها موضوعات و درگیری‌های کلی زندگی من است.

َ

/ 30 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حاشیه

دلم مي خواهد عزيزم دلم مي خواهد تمام تلفن هاي جهان را تو برداري برداري كه نگويم خسته ام يا نگويم كه جهان چمدانيست روي دوشم بي كه در ايستگاهي زمين گذاشته باشم اش بگويم كه:اي ‏،به لطف شما هستيم،زنده مانده ايم اصلا ميان ((ماندن ))و ((در ماندن)) يك ((در ))بسته مگر فاصله نيست؟ دلم مي خواهد عزيزم دلم مي خواهد به هر دري كه مي كوبم پشت اش تو منتظر ايستاده باشي.

شازده کوچولو

قربونت برم من، خر درون و بیرون نداره که. خر، خره دیگه. پس بگو تاحالا چرا ما زبون همو نمی فهمیدیم. زودتر می گفتی خوب.

دختر نارنج و ترنج

سلام قلم جان ای امان از این شازده کوچولو! الان کامنتش رو دیدم خنده م گرفت. چه جدی اومده بودم برات بنویسم اصلا مگه می گذاره این دختر؟ ولی با این تیکه از حرفات خیلی ارتباط برقرار کردم که کاش دوستا هم مثل پلیسا می گفتن از همه حرفات بر علیه ت استفاده می کنیم.... نگران نباش عزیزم.. همه ی ما (دور از جون تو) به شکلی همون چهارگوش کذایی هستیم... شاید به روی خودمون نیاریم اما هستیم!!! حتی اونی که خیال می کنه خیلی زرنگه....

پرژین

[نیشخند] اولین باره که این اصطلاح خردرون رو می شنوم.من هم در خودم یکیش رو داشتم اما هرچی می گشتم اسمی واسش پیدا نمی کردم همین الانم کلی خرکیف شد خرکم

کیهان

درود خوب خوب خوب... پس بگذار من هم درد دلی بکنم! بدون اغراق من تا خالا فقط دوبار عاشق شدم. یک بار سالها پیش وقتی که حدود 24 سالم بود و مثل یهودی سر گردان خود خواسته آوراه بودم. در اسپانیا. عاشق یک اشراف زاده شدم که در حد قد و قواره من نبود! اما عاشق هم شدیم و شد عشقی نا کام به جبر طبیعت.شاید روزی داستانش را نوشتم و یک بار هم در ایران .و البته در ایران عاشق شدن مساوی بود و هست با چیزهای عجیب و غریب.راستش تا امروز هم هنوز نفهمیدم که آیا او هم عاشق من بود یا نه! و به قول تو اولش گفت که من عاشق صداقت کودکانه ات هستم و اینکه از هیچ حرف درشتی (متلکی) که بهت می گم ناراحت نمی شی!! اما بعدن می گفت که صداقت تو در حد باور نکردنیه و همیشه هم لازم نیست که صادق باشی و من درک نمی کردم و نمی کنم هنوز هم چزا! و آخر سر همم واقعن نفهمیدم چرا ترکم کرد! خوب....بگذریم شاید صداقت گاهی خوب و گاهی بد باشه!؟؟ نمی دونم

علیرضا

خب اگه خودت مایلی خر باشی من مزاحمت نمیشم! بهتر از فیلسوفه که. امکاناتشم داری!!!! [نیشخند]

لی لی

سلام سال نو مبارک رفتین تو مود دپرسی! اوضاع خوب میشه[چشمک]این طوری نمیمونه. 100 سال اول زندگی فقط یه کم به آدم سخت میگیره...

هستی

تنها انسان است که هرگز انچنان که باید باشد نیست.دکتر شریعتی این یعنی یه جورایی همه خرن[گل][چشمک]

علیرضا

منظور از موقعش وقت گل چیزه دیگه آره؟