انرژی زورکی- پدر مهربان- دوست بهتر از جان

 

نشستم تو اتاق و دارم با موبایلم که تازه خریدم ور می‌رم تا کمی برنامه‌هاش و تنظیم کنم. حرصم گرفته رو دوربینش نوشته ۵ مگا پیکسل البته می‌دونستم واقعی نیست اما نه دیگه از ۲ هم کمتر. همین طوری که مشغولم، در اتاق باز می‌شه و داداش‌کوچیکه تو قاب در خودش و قاب می‌کنه. می‌گم: چیه؟ می‌گه: اگه منم به چیزایی که می‌خوام فکر کنم می‌تونم بهشون برسم؟ می‌گم یعنی چی؟ می‌گه: یادته اون روز کهموبایلت دستم بود گفتم این و بفروش به جاش یه سامسونگ لمسی بگیر؟ گفتم: خب آره. گفت: یادته گفتی: نه، امکان نداره تازه اگر هم یه روز بخوام گوشیم و عوض کنم بازم سونی اریکسون می‌گیرم. گفتم آره. گفت: می‌بینی با اینکه همه جا رو برای سونی اریکسون گشتی اما دقیقا حرف من شد و همون چیزی و خریدی که من گفته بودم. گفتم: آره، این و هم یادمه که تو با اون چشم ِ شورت باعث شدی همون شب گوشیم و بدزدن.

برگشته می‌گه تقصیر من چیه اگه حرفم و گوش می‌کردی و خودت می‌فروختیش انرژیم مجبور نبود بهت زور بگه.

بهش گفتم: من اگه نخوام شما انرژیت و خرج من و وسایلم کنی کی و باید ببینم؟؟

شب- داخلی- خونه ما- هال

دوتایی دوتا بالش گذاشتیم رو به تلویزیون و به عادت مالوف خونواده که همه از بی‌مهرگانیم (البته بجز مامان) و نمی‌تونیم بشینیم دراز کشیدیم و مشغول دیدن فیلم هستیم.

پسره تو فیلم دستش در رفته یه نفر داره دستش و جا می‌ندازه

داداش کوچیکه: خیلی درد داره؟

من: خیلی!! مغز آدم سوت می‌کشه.

دادش کوچیکه: تو تاحالا جاییت شکسته؟

من: نه.

داداش کوچیکه: یعنی تا حالا هیـــــــــــچ جات نشکسته؟؟؟!!!!

من یک دفعه با جفت دستام شروع کردم به زدنش و اونم هی رو زمین غلت می‌زد و ازم دور می‌شد و منم همون طوری دراز‌کش مثل این فیلم‌های تخیلی ژاپنی رو زمین دنبالش

بابام: چتونه شما؟

من: هیچی به این پسرت بگو از زندگی و مایملک من بیاد بیرون.

داداش کوچیکه و بابا ریسه رفتن از خنده

داخلی- ماشین ما

سرنشینا: عمه- مامان- من و بابا

عمه داره تعریف می‌کنه که چند روز پیش دوتا پسر با چاقو جلوی بچهٔ دوستش و گرفتن و گفتن موبایلت و بده. اونم نداده اونام بهش دوتا چاقو زدن.

من سریع سوءاستفاده: بیا پدرِ من باز بگو پیاده برو و همیشه ماشین نبر. آخه مگه می‌شه ۸ شب موقعی که من برمی گردم خونه تو این کوچه‌ها امنیت جانی داشت؟

بابا بی‌توجه به حرف من: اگه یه وقت جلوی تو رو بگیرن بگن موبایلت و بده چیکار می‌کنی؟

من: خب معلومه هیچ کاری نمی‌کنم گوشیم ومیدم.

بابا در کمال خونسردی و با لبخند: خب ولی من دیگه برات گوشی نمی‌خرم.

فکر کنم انتظار داشت بگم اونقدر چاقو می‌خورم تا بمیرم، اما گوشیم و عمرا نمی‌دم.

داخلی -اتاق من- ساعت ٣:۴٠ بعد از ظهر

تلفن زنگ می‌زنه شیرجه می‌رم سمتش که کسی بیدار نشه.

می‌گم: بله

فقط می‌شنوم بیشعور پسوردم!

 ۳ ثانیه طول می‌کشه تا صاحب صدا رو تشخیص بدم جناب مـِیـثا خان بی‌اعصاب.

می‌گم: آخه این پسورد هم کاری داره که حفظ نمی‌شی؟

می‌گه عوضی آخه اینم پسورده برای من گذاشتی؟ (هر دفعه که می‌خواد بره تو صفحه ریدرش همین آشه و همین کاسه و جد و آباد ِ بیچارهٔ من و جلوی چشمام به صف می‌کنه. خداییش دوست از من مظلوم‌تر جایی پیدا می‌کنین؟ جیمیل بسازه، صفحه گوگل ریدر و درست و مرتب کنه، همه رو توش لینک کنه، همه رو هم براش فالو کنه و بعد هفته‌ای سه بار هم فحش بشنوه)

صدای "ع" میاد از اون طرف که کیه؟ دعوا سر چیه؟ می‌گه: سر پسورد. می‌گه خب مگه پسورد چیه؟

می‌گه گذاشته «دایره ۵۶ مربع۷۸۹۸ گل @۵۷۸۶۹»

می‌گم: آخه بیشعور پسورد &۰۰۷۰۷۰& سخته؟(یه چیز تو این مایه‌ها) می‌خوای بزارم ۱۲۳۴۵ اصلا خودت یه چیز بگو همین الان بذارم جفتمون و راحت کنم. می‌گه خب پس بذار۵۰۹۱۲۶۷

خب به سلامتی مشکل رند بودن پسورد هم حل شد. فکز کنم از اولشم این وسط  فقط  مشکل من بودم که  توی این ۲۷ سال زندگیم معنی رند بودن و نفهمیده بودم که خدارو شکر الان حسابی شیر فهم شدم.

* این متن فقط به این خاطر نوشته شد که بگم همچین برادر و پدر و دوست١و زندگی و بخت و اقبالی دارم من.

دستمال تعارف کن بچه...

-----------------------

١) البته من مثلا فامیل شوهر نزدیک این مادر فولادزره‌ام ولی حتی خودمم باورم نمی‌شه!

/ 23 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امين

حالا بهتر شد. افرين :)

uli

آخی داداشت[نگران]همیشه این برادرا قشر مظلوم و ستم دیده جامعه بودن[گریه]

Selina

خاله جان بلد نیستی تنظیم کنی چرا رو گوشی عیب میزاری . می خوای عکسایی رو که گرفتم بفرستم ببینی کیفیت 5 مگ یعنی چی ؟![نیشخند][مغرور] فدای سرت اگه گوشیت دزدیه شه یا هر بلایی سرش بیاد . خودم برات می خورم [نیشخند] [قلب] بعد یه سوال دیگه ؟ من الان جزء دوستان محسوب میشم یا فامیل ؟[نیشخند]

Selina

×دزدیده *می خرم [نیشخند]

مریم

بالاخره فامیل شوهر نزدیک هستی یا فامیل نزدیک شوهرش ما رو روشن کن خواهر

سجاد اسکندری

قدر داداشتو بدون دیدی کاری کرد که یه گوشی نو واست خریدن بی مهرگانم قشنگ بود

شازده کوچولو

لیدیز اند جنتلمنز، لطفا توجه بفرمایید که خانم قلم خانوم ‌(س) پست بعدیشو در رابطه با یک عذزخواهی رسمی از شخص بنده آپ می کنند چون ایشون در این پست کلمات رکیک و توهین آموزی رو به بنده نسبت دادند که هیچ کدومش صحت نداشته جز "فقط می‌شنوم بیشعور پسوردم!" اون هم دلیل داشتقلم خانم برای بنده جیمیل و باطبع اون ریدرو بازگشایی فرمودند خوب وقتی پسورد گذاشته«دایره ۵۶ مربع۷۸۹۸ گل @۵۷۸۶۹»واقعا چی باید بهش گفت؟ الته تا گوشی رو برداره 100تا کلمه تو ذهنم تاب می خورد که صفتی زو بهش بگم که لیاقتش و داشته باشه که فوری گوشی و برداشت و مجبور شدم بین اونهمه کلمات پرمعنا ساده ترینشونو براش استفاده کنم.

مریم

آخ یادم نبود اهل شمال آخه به دختر خاله میگن خاله دختر به پسر خاله هم میگن خال پسر حالا به فامیل نزدیک شوهرم بگن فامیل شوهر نزدیک بیراه نگفتن ببخشید من دچار نقص فنی شدم

یک محمـــــــــــد هستم

سلام یه چیز مهم هست که بد نیست تو هم بدونی. ولی... . بی خیال.. بیا وبلاگم. همین http://yekmohammad.persianblog.ir با تبادل لینک موافقی؟

شبح مردان

از قلمت خوشم میاد .روون وراحت و بی تکلف و درعین حال شیرین و ژر جاذبه است . از خوندم نوشته هات لذت بردم . داداش بامزه ای داریو من رو یاد پسرم (قند عسل می اندازه). موفق باشی.