یه بعد ازظهر با داداشا

جمعه بعد از ظهر با داداشا تنها بودیم خونه دلم هم خیلی گرفته بود همش فکرم جاهایی میرفت که نباید میرفت و هی غصه میخورد برای همین زد به سرم که این کیک خوشگل و که مدت هاست تصمیم به درست کردنش دارم و درست کنم 
این جوری شد که به زور دست داداشا رو گرفتم و بردم تو آشپزخونه تا دم دستم واسه دستور دادن آدم داشته باشم .البته داداش بزرگه رو واسه این بردم که ظرفای ناهار و بشوره و داداش کوچیکه رو واسه اینکه زیر دستم باشه نیشخند
آخه تنهایی و بدون زیر دست اصلا حوصله ام نمیگیره کیک درست کنم :)

اگه دستورشو کسی خواست میتونهاز وبلاگ هانی شف عزیز بگیره
با این دستور یه کم، کم شیرینه

 

بیشتر از خود آشپزی عاشق عکس گرفتن و دیزاین غذاهام

 

 

 

/ 9 نظر / 8 بازدید
sara_unicorn

وای دست و دلم لرزید ... منم میخوام

هانی شف

وای چه خوشگل شده دوست گلم...عاشق عکساتم...واقعا عالی شدن...خوش به حالت با این هنر و اون وردست های خوبت که بهت کمک می کنن :)))....نوش جونتون عزیز

ریحانه

عکسهایی که تو گرفتی خیلی خیلی قشنگ تر و واضح تره...نگفتی اخر این مدل دوربینت چیه.....باشه عیبی نداره[ناراحت]

علیرضا

طرحش شبیه سقف مسجده! [نیشخند]

پانی

سلام عزیزم اول ممنون از اینکه وب لاگمو خوندی واقعا وب لاگ مفیدی داری منم عاشق اشپزی و شیرینی پزی ام ... واسم مفید بود ... حتما میرم یه روز اون رستورانه توی سعدی ببینم چه جوریه .. دوست دارم امتحانش کنم

فرح

با دیدن این عکسهایه خوشگل وسوسه شدم کیکو بپزم عالی شد ممنون از شما و هانی شف عزیز.

مریم

بیشتر از اینکه به نظر خوشمزه بیاد خوشکله

امير

با شير ميچسپه [خوشمزه]

شاه بلوط

من کیک دو رنگ می پزم ولی به این قشنگی نمیشه برم ببینم دستورش چیه